اندیشه های نو در تعلیم وتربیت

از آنجا که دست یابی به هدف مترتب بر تدریس ، مستلزم کاربرد فن وروش است ، پرورشکاران با پرسشهای روش شناختی روبرو هستند . روش های تدریس ویادگیری نزدیکترین رابطه را با معرفت شناسی ، یا نظریه شناخت ، ونیز منطق ف یا شیوه درست اندیشیدن دارند . ومطالعه فلسفه آموزش وپرورش نشانه هایی درباره راهبردهای یادگیری به دست می دهد . اگر معرفت یا ایده به طور فطری در ضمیر انسان حضور داشته باشند ، در این صورت مؤثرترین راهبرد آموزشی ، شیوه ای همچون سقراطی است که ایده ها را به ضمیر آگاه متعلم فرا  می خواند . اما اگر ، آن طور که دیویی اظهار داشته ، یادگیری شامل تعامل بین فرد ومحیط او باشد ، در این صورت مؤثرترین روش ، مشکل گشایی است .

تدريس بخشي از آموزش است و به آن قسمت از فعاليتهاي آموزشي كه با حضور معلم در كلاس درس اتفاق مي افتد اطلاق مي شود.چهارويژگي خاص در تعريف تدريس وجود داردكه عبارتند از :

الف – وجود تعامل بين معلم و دانش آموزان

ب – فعاليت براساس اهداف معين و از پيش تعيين شده

ج – طراحي منظم با توجه به موقعيت و امكانات

د – ايجاد فرصت و تسهيل يادگيري

بنابراين به فعاليتهاي پراكنده ويك جانبه معلم كه ممكن است تغييري هم در دانش آموزان ايجادكند،تدريس گفته نمي شود.(شعباني،1382)طي سالهاي متمادي رويكردهای متفاوتي در تدريس ارائه شده اند . هر رويكرد را مي توان به وسيله مباني نظري ، آثارآموزشي ، ساختار و محيط يادگيري آن تجزيه و تحليل و شناسايي كرد . صاحبنظران هر رويكرد را شامل چندين الگوي تدريس مي دانند .الگو مفهومي وسيعتر از راهبرد و روش دارد . الگوي تدريس رويكردي وسيع و كلي به آموزش است . درحالي كه راهبردها و روشهاي تدريس جنبه هاي خاصي را براي آموزش در بردارند . همچنين الگوهاي تدريس ويژگيهاي ديگري دارند كه راهبرد و روشها فاقد آنها هستند اين ويژگيها عبارتند از داشتن مباني نظري ، داشتن ديدگاه و جهت گيري درباره آنچه دانش آموزان بايد ياد بگيرند ، چگونگي يادگيري و توصيه هايي درباره رفتار معلم به هنگام تدريس وساختاركلاس به منظور ايجاد انواع يادگيري .بنا به تعريفي كه جويس ، ويل و شاورز به نقل از بهرنگي(1371) ارائه مي دهند الگوي تدريس طرح يا نقشه اي است كه مي توانيم براي تدوين تدريس رودررو در كلاس هاي درس يا در حالت آموزش فردي بكار بريم.در يك تقسيم بندي كلي الگوهاي تدريس رابه دو دسته الگوي مكانيستيك والگوي ارگانيستيك تقسيم كرده اند . الگوي مكانيستيك يك الگوي بسيار قديمي است . در اين الگو معلم مركز و نقطه اتكاء شاگردان است و هميشه به عنوان دريايي از معلومات در برابر آنان ظاهر مي شود . به همين دليل عده اي اين الگو را «الگوي معلم مداري» ناميده اند . از ويژگيهاي بارز يادگيري در اين الگو ، اين است كه شاگردان مطالب را مي آموزند و زود هم فراموش مي كنند ، زيرا براي آنها و معلمشان هدفي جز گذراندن امتحان هدف ديگري وجود ندارد . در الگوي ارگانيستيك ، توجه به شاگردان و تواناييهاي او از اهميت خاصي برخوردار است . مطابق اين الگو ، آدمي به عنوان يك موجود زنده اي در نظر گرفته مي شود كه ذاتا فعال است به همين دليل عده اي اين الگو را «الگوي شاگرد مداري» ناميده اند .زيرا در اين الگو معلم هميشه به علل و چگونگي رفتار شاگردان توجه دارد . و هيچ گاه رفتار آنان را ناديده نمي گيرد و برنامه را درجهت فهم و درك آنان سوق ميدهد . (شعباني،1382)

مبانی فلسفی شیوه های تدریس

با پیشرفت جوامع از طرفی وشناخت عملی رفتار انسان از طرف دیگر ، اصول وروش های تدریس نیز تغییر یافتند . با پیدا شدن فکر آزادی طلبی در جوامع کم کم احتیاج به وجود آمد که افراد در باره ی رویداد های محیط زندگی خویش  بیاندیشند وبراساس اطلاعات ومعلومات کسب شده تصمیم گرفته وبه مرحله اجرادربیاورند.این نکته قابل ذکراست که درروزگار ما باتغییر فلسفه اجتماعی وپیشرفت -های علمی باید در روش کار تربیتی نیز تحولاتی حاصل گرد د وبیش از هر چیز این تغییرات باید در روشهای آموختن صورت پذیرد .تغییر در روش بدون آگاهی از فلسفه تربیتی ونقطه نظر های فلسفی ونظریه قدما میسر نیست.

-       مکتب فلسفی ایده آلیسم (پندار گرایی): ازفیلسوفان معروف این مکتب می توان به افلاطون، کانت وهگل اشاره نمود .آنها معتقد بودندکه مربی محیطی خاص را برای کودک فراهم می کند ووظیفه او در این محیط راهنما یی کودک به سوی حقیقت است وباید دست کودک را بگیرید وبه درجات کمال برساند .

-       مکتب فلسفی رئالیسم (واقع گرایی ): کمینوس، بیکن ، هربارت واسپنسراز فیلسوفان معروف این مکتب به حساب می آیند ، به طور کلی این صاحب نظران معتقد هستند  روش های تدریس باید بر محسوسات مبتنی باشد وبه جای تلقین معلومات ، امکاناتی فراهم کرد که دانش آموزان فعالانه برای کشف حقایق خود راساً کوشش نمایند وحقایق را از طریق فعالیت های شخصی مورد بحث وکنکاش قرار دهند .

-       مکتب فلسفی ناترالیسم (طبیعت گرا): صاحب نظران این مکتب عبارتند از ژان ژاک روسو ، مکدوگال ،  سرندایک ، فروبل وپستالوزی .طبیعت گرایان معتقدند  در هر نوع تربیت باید به نیاز های کودک وطبیعت او توجه شود یعنی کودک محور تعلیم وتربیت باشد . آنان معتقدند که کودک به وسیله طبیعت ، اشیا و انسانهای دیگر تربیت می شوند. وشیوه تدریس به کشف دوباره موسوم است . در این شیوه معلم پرسشهایی را مطرح می کند که جنبه هدایت کننده دارد وکودکان با تلاش خود وراهنمایی معلم سوال مطرح شده را پاسخ می دهند.

-       مکتب پراگماتیسم (اصالت عمل ): از نظریه پردازان بزرگ این  مکتب می توان به چارلزپیرس ، ویلیام جیمز وجان دیویی را نام برد. دیویی که بزرگترین نظریه پرداز این مکتب است بهترین روش آموزش را در به کار بردن روش پژوهش علمی از سوی خود دانش آموزان می داند.دراین روش دانش آموزپس ازروبرو شدن با وضعیت مبهم ، پرسشی دقیق طرح می کند ، برای یافتن پاسخ به جستجو وگرد آوری اطلاعات می پردازد بر زمینه اطلاعاتی که فراهم آورده ، به پاسخ یا پاسخ هایی می رسد ؛ وسرانجام به سنجش وآزمایش پاسخ ها می پردازد تا از درستی یا نادرستی آنها مطمئن گردد.(نوروزی وهمکاران 1381)

یکی از منابع تعیین اهداف یک برنامه درسی که لزوماً انتخاب روش ها وشیوه های مناسب یاددهی ، یادگیری باید در راستای آن اهداف باشد نظریات یادگیری است . نظریات یادگیری عمدتاً سه خانواده هستند : نخستین خانواده به پیوند محرک وپاسخ[1] تاکید می کند ، وهمه نظریه های یادگیری تقویت وشرطی شدن را در برمی گیرد. نکته ی اساسی در این نظریه ها تجربه است . دومین خانواده نظریه ی میدان[2] است که نظریه های میدان گشتالت ، میدان شناختی ومیدان ادراکی را در برمی گیرد در این نظریه ها کل از اهمیت ویژه ای برخوردار است . سومین خانواده نظریات یادگیری تئوری های اجتماعی[3] است که توسط جامعه شناسان ، روانشناسان اجتماعی وانسان شناسان مورد تاکید قرار می گیرد. در این دیدگاه یادگیری یک فرایند اجتماعی است واز طریق جامعه پذیر شدن انجام می گیرد.(همان منبع )

روشهای یاددهی یادگیری را از منظری دیگر می توان به دو روش تقسیم نمود :

الف ) روش های مبتنی برانتقال دانش به وسیله معلم (روش های سنتی ) : در این روش ها عامل ارتباط بین معلم ودانش آموزکلام است. واز قدیمی ترین روش های تدریس به حساب می آیند. در این روش ها محور فعالیت های فکری وعملی کلاس درس معلم می باشد . معلم دارای اعتبار وسندیت بوده ودر واقع مسئول انتقال معلومات است .این شیوه ی یادگیری را در واقع می توان یادگیری انفعالی نامید در این یادگیری دانش آموز در مقابل مفاهیم آماده واز پیش تولید شده ای قرار می گیرد وانتظار می رود آن را حفظ ودر موقع لزوم پس دهد . بهترین یادگیرنده از نظر معلم کسی است که گفته های معلم ونوشته های کتاب درسی راحفظ کند ودر موقع لزوم عیناً تکرار نماید. در این روشها کاربرد معلومات ودانش چندان مهم نیست ، بلکه مهم این است که یادگیرندگان هرچه بیشتر معلومات واطلاعات کسب کنند. طراحی این قبیل برنامه های آموزشی ساده است . زیرا معلومات  به نحوی که برنامه- ریزان درسی واحیانا مسئولان آموزشی برنامه ریزی کرده اند به یادگیرندگان منتقل می شود . اغلب معلمان دانش آموزان را به شیوه سخنرانی (الگوی شنیداری ) آموزش می دهند؛در حالی که امروزه ، نتایج روان شناسی یادگیری نشان می دهد که دانش آموزان در کلاس به شیوه های گوناگون  ( شنیداری ، دیداری وجنبشی) یاد می گیرند . حال اگر معلّمی تنها به شیوه سخنرانی آموزش بدهد اکثر دانش آموزان از آموزش های کلاسی معلم محروم می مانند و در یادگیری های خود با مشکلاتی مواجه خواهند شد . شعار آموزش به روش سنتی(سکوت ، گوش دادن وتکرار) بر مبنای حافظه پروری است. وازمهمترین ارزش های موردتاکید دراین روش آموزشمی توان به این موارد اشاره کرد :

·          یادگیری فرایندی است انتقالی  نه چندان جالب

·          نظریات شخصی ، عواطف ومشارکت از اهمیت چندانی برخوردار نیست وبهایی به آن داده نمی شود .

·          نقش معلم ودانش آموز در این روش (آموزش انتقالی ) کاملاً مشخص بوده وتابع یک نظام خشک تک بعدی است .

کاربرد اصول روانشناسی یادگیری شناختی وساخت گرایی واستفاده از نتایج تحقیقات ادگاردیل در مورد یادسپاری ویاد آوری آموخته ها در تولید منابع یادگیری گوناگون واجرای روش های آموزشی مناسب ، بسیار موثر وسودمند است . ادگاردیل می گوید، مردم

10درصد آنچه را که می خوانند به یاد می آورند ؛

20درصد آنچه را که می شنوند ، به یاد می آورند؛

30درصد آنچه را که می بینند ، به یاد می آورند؛

50درصد آنچه را که می بینندو می شنوند ، به یاد می آورند؛

70درصد آنچه را که می گویندومی نویسند ، به یاد می آورند؛

90درصد آنچه را که می گویند وانجام می دهند ، به یاد می آورند؛ (به نقل از یغما ، 1384)

مشکل اساسی روش های تدریس سنتی آن است که برای عده ای مثمر ثمر وبرای عده ای مخرب است . در صورت کاربرد مستمر ، بی حساب ویکنواخت روش های سنتی انتقالی عده ی بسیاری فرصت پیشرفت در یادگیری را نخواهند داشت ، حال چنانچه روش های تدریس ویادگیری فاقد تنوع کافی باشد ، هرگز فرصت تحقق آرمان آموزش برای همه میسر نخواهد شد . در یک شوه ی تک روشی که ویژگی ها،علایق،قابلیت ها و نیاز های منحصر به فرد افراد را در نظر نگیرد،تحقق اصل  بهره مندی هرکودک ازتعلیم و تربیت مخدوش خواهد شد.این مهمترین علت کاربردروش های      یادگیری گوناگون ومتنوع ازسوی مجریان ومربیان درالگوهای جدید آموزش جهانی به شمار می رود.

ب ) روشهای فعال یاددهی _یادگیری : اصولاً دراین روش ها محور فعالیت های کلاس دانش آموزان هستند و کلیه امکانات آموزشی برای کمک به دانش آموزان مهیا می شودتا آنها را درامریادگیری فعالتر نماید. از مهمترین این روش ها می توان به روش های اکتشافی (برونر) ، حل مساله(دیویی) ، مشارکتی  ، شیوه های آزمایشی ، روش بازی ،گردش علمی ، شیوه نمایشی و...نام برد .تاکید بر تشکیل گروه های کاری ، یاد گیری مشارکتی ،تقویت اتکا به نفس ، تنوع یادگیری وایجاد یک محیط توام با بازی وسرگرمی در کلاس باعث تشویق دانش آموز ، تقویت انگیزه در آنان ودر نهایت حصول نتایج بهینه در یادگیری های شناختی وتاثیر گذار به لحاظ اجتماعی خواهد شد .گوناگونی شیوه های تدریس ویادگیری وسیله مهمی برای پیشبرد اصل برابری فرصت های یادگیری است زیراطبق نظریه شیوه های یادگیری هریک ازدانش آموزان شیوه های خاصی راترجیح می دهند به عبارت دیگر هر شیوه برای بعضی آسان ومطلوب وبرای بعضی نامطلوب است .  اساس کار این روش ها بر فعالیت دانش آموزان استوار است . گاندی از بنیان گذاران آموزش وپرورش جدید در هند تاکید زیادی بر فعالیت دانش آموزان داشت که گوشه ای از میرا ث به جای مانده از وی را می توان این گونه بیان نمود : تمام موضوعات درسی به کمک عمل وفعالیت خود دانش آموز ارایه شود ، به دانش آموزان فرصت کار کردن وفعالیت مستقل از معلم داده شود و..(قدیمی، 1385)

جان هولت[4] (1967)کتاب خود با عنوان چگونگی یادگیری کودکان را با این مطلب به پایان می رساند : «پرندگان پرواز می کنند ، ماهی ها شنا می کنند ، انسان ها فکر می کنند ویاد می گیرند.بنابراین نیازی نیست که ما کودکان را از راه خواهش کردن ، رشوه دادن یا ترسانیدن به یادگیری بر انگیزانیم . نیازی نیست که با تذکرات مکررآنان راوادار به یادگیری کنیم .کاری که باید انجام دهیم این است که تا آنجا که می توانیم دنیا را به درون مدرسه وکلاس درس وارد کنیم ؛ به کودکان کمک وراهنمایی مورد نیازشان را بدهیم ؛ وقتی که مایل به حرف زدن هستند با احترام به حرف هایشان گوش دهیم . وبعد سر راهشان کنار برویم ، می توانیم اعتماد کنیم که آن ها بقیه کارها را خود انجام خواهند داد .»(هرگنمان ، 1384)



[1]S.R learning

[2] Field Theory

[3]Social theory

[4] John Holt

+ نوشته شده در  90/04/29ساعت 1:14  توسط اقبال صالحی   |